فقط تنهایی و شعر
سلام

از اینکه دیگه اینجا رو نمی خوام آپ کنم شرمندم .

 

می خوام اینوبلگ تو غم تنهایی خودش بمونه و در آرامش و سکوت به زندگیش اداه بده

 

خدانگهدار

تا توانی دلی بدست آر ، که دل شکستن هنر نمی باشد

آخرش فهمیدم خدایی هست ، یعنی بهم ثابت شد که هست ، امیدوارم به شماها هم ثابت بشه

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 0:24  توسط تنها | 
تقدیم به تو که بهترینی

 

 

ای عزیز دل من

بی توخوش نیست دلم بی تو ای محرم راز

چه کنم با گل سرخ ؟

چه کنم با گل ناز ؟

تک و تنها چه بگویم به بهار ؟

گر سراغ از تو گرفت چه بگویم به نسیم ؟

گر بهاران پرسد :

« لاله زار تو کجاست » ؟

من پر از عطر خوش هم نفسی

تو چرا تنهائی ؟

غمگسار تو کجاست ؟

من و این سینه تنگ من و پائیز غم آلوده درد

همدمم سایه تنهائی خویش بی بهار رخ یار

تک و تنها چه بگویم چه بگویم به بهار ؟

بی تو ای راحت جان با دل شیدا چه کنم

با جهانی غم و حسرت من تنها چه کنم

عشق و بی تابی من مایه بدنامی توست

با تو پاکیزه تر از گل من رسوا چه کنم

در پی گمشده ای گرد جهان می گردم

ای خدا گر نشد این گم شده پیدا چه کنم

مردمان قطره آبی به کف آرند و خوشند

من که مردم زعطش برلب دریا چه کنم

گرچه امروز مرا نیست زپی فردائی

گرنبندم دل از امروز به فردا چه کنم

روی برتافت زمن آنکه جهان هست

بعد از این گر نکنم پشت به دنیا چه کنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 10:10  توسط تنها | 
ازت دورم و کنارم نیستی کاش باتو بودم کاش می تونستم این فاصله ها رو از میون بردارم کاش می تونستم هر لحظه با تو باشم .

کاش می شد پرنده ای در قفس اسیر تو باشم و با دستات به من دونه بدی تا هر وقت که دلت گرفت واسه من درد دل کنی.

کاش می شد قلمی واسه تو باشم و منو تو دستات بگیری تا گرمی دستای تو ر و احساس کنم

کاش می شد لباسی به تن تو باشم و تو رو احساس کنم

کاش میشد صلیبی باشم از آتیش عشق تو سرخ و به گردن تو باشم تا اینطوری به قلبت نزدیک شم و صدای تپش قلبت و بشنوم.

کاش می شد تندیس باشم ،تندیسی از عشق در اتاق تو تا  هر شب که می خوای چشم رو هم بذاری و هر صبح که چشم باز می کنی نگاهی به من بندازی تا نگاه گرمت به وجودم  آرامش ببخشه

کاش می شد اشک چشم تو یاشم تا همیشه با تو باشم و خودمو قطره ای از دریای بیکران تو احساس کنم.

کاش می شد گلی در گلدان تو باشم که مورد مهر تو باشم تا هر روز آبم بدی و واسه شادابیم گلبرگهام و نوازش کنی .

کاش می تونستم دفتری در دست تو باشم دفتری که خاطرات تلخ و شیرینت و روی من ثپت کنی و هر از گاهی نگاهی به صفحاتم بندازی

کاش کاش کاش .....

اما خوب می دونم اگر چیزی غیر از این که هستم می بودم باز هم اینگونه دوست می داشتم.

دلتنگم دلتنگم دلتنگم.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 10:8  توسط تنها | 
من همون تنهاترینم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون امید بودنی که به امید تو هنوز نمردم

 

من همون خیلی دیوونم که همیشه عاشقت میمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو میخونم

 

من همون خسته ترینم که دیگه طاقت دوریتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

 

من همون دریای دردم که میخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات میخندم

 

من همون عاشق ترینم که اگه بخوای واست میمیرم

تو همون فرشته نجاتی که یه روز میای و نمیذاری من بمیرم

 

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو دیگه هیچی کم ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 10:6  توسط تنها | 
Happy New Year

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 11:59  توسط تنها | 
اینم موزیک معروف سیبل جان به نام پادشاه

لینک دانلود در آخر نوشته ها

Sakın üstüme gelme inanamam
Beni ben gibi sevmeni bilirim
Bu seferde yalancı ben olamam
Seni bir kalemde rezil ederim

 

خوددار باش و زیاد به من گیر نده

بلدم چطور خودم را مثل خودم دوست داشته باشم

نمیتوانم این دفعه هم دروغگو من باشم

با یک کلمه آبرویت را میریزم

 

Korkuyorum sana aşktan söz etmeyemem
İnatçıyım derdim çok
Dostum çok hiç dermanım yok
Ah ne zaman bu ayrılık pek yaman

میترسم نمیتوانم از عشق به تو نگویم

خیلی عناد میکنم دردم زیاد است

دوستم زیاد است و درمانی ندارم

آه چه زمانه ایی است جدایی بد دردی است

 

Neler çektim bu dünyada
Elmi yaman benmi yaman
Bu devirde;
Kimse sultan değil
Hükümdar değil
Bezirgan değil
Bu kadar güvenme hiç kendine
Kimse şah değil padişah değil

 

در این دنیا چه ها کشیدم

دستم بد است یا من بدم

در این دوران

کسی سلطان نیست

حکمدار نیست

بازرگان نیست

این قدر به خودت مطمئن نباش

هیچ کس شاه نیست پادشاعه نیست

 

اینم لینکش

دانلود غم تنهایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 3:16  توسط تنها | 

لینک آهنگ درآخر متن

Ağlama yağmur gözlüm

Ben bu derdi çekerm
“Ateşlerde yansada tenim
Sanma senden geçerim”(2d

گریه نکن تو که چشمانی چو باران داری

من این درد را تحمل میکنم

اگر تنم در آتش بسوزد

گمان نکن که تو را رها میکنم

 

“Aşkın yalanı olmaz

Her kalp bunu anlamaz
Unut deme sakın bana

Unutulmaz unutulmaz unutulmaz.”(2d

دروغ در عشق راه ندارد

هر قلبی این را درک نمیکند

خوددار باش نگو که فراموش کن

فراموش شدنی نیست، فراموش شدنی نیست، فراموش شدنی نیست

 

Gözlerinde tutsağım

Alın yazım yasağım

“belki de tek bir nefes kadar

yanindayken uzağım” 2d

 

زندانی چشمان توام

تو سرنوشت منی و بر من ممنوع

شاید بقدر یک نفس

در حالیکه نزدیک توام از تو دورم

 

“Aşkın yalanı olmaz

Her kalp bunu anlamaz
Unut deme sakın bana

Unutulmaz unutulmaz unutulmaz.”(2d

 

دروغ در عشق راه ندارد

هر قلبی این را درک نمیکند

خوددار باش نگو که فراموش کن

فراموش شدنی نیست، فراموش شدنی نیست، فراموش شدنی نیست!

 

اینم لینک آهنگش

دانلود غم تنهایی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 15:8  توسط تنها | 
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم
گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم
خودبسازیم به هردرد که ازدوست رسد
بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم
جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم
شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم
وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق
جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم
یاورخویش بدانیم خدایاران را
جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم
گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان
با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم
یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم
وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
دوستداری نبود بندگی غیر خدا
بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم
مهربانی صفت بارزعشاق خداست
یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست، طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق ، تو ای یار ، به تو ای بهر نیاز
یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست
یاد من هست که دیگر دل تو مال من است
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 12:12  توسط تنها | 

 

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:54  توسط تنها | 

غم دوری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:53  توسط تنها | 

 

 

   

 

 


آلبوم عكس های عشقی - IMGO5CFPW72PR.jpg
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:36  توسط تنها | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:34  توسط تنها | 
دوست دارم به زبانهای مختلف

 

 

به زبان ایتالیایی

Ti Amo

به زبان یونانی

S'ayapo philo Su

به زبان روسی

Ya vas liubli

به زبان پرتقالی

Amo - te

به زبان فارسی

Dooset Daram

به زبان آلمانی

Ich liebe dich

به زبان اسپانیایی

Te quiero

به زبان سوئدی

Jag a Iskan dig

به زبان هندی

Mai tujhe pyaar kartha ho

به زبان فرانسه

Je t'aime

به زبان ارمنی

Jiroum em kez

به زبان انگلیسی

I Love You

به زبان ترکی

Seni seviyo rum

به زبان دانمارکی

Jeg elsker dig

به زبان چینی

Mi tuzya var ruem karata

به زبان سوئیسی

Cha'ha di ga''rn

به زبان برزیلی

Eu te arno

به زبان هلندی

Ik hou van jou

به زبان عربی

 Ohebbak

 به زبان فنلادی

  mä rakastan sua

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:25  توسط تنها | 

طلوع عاشقان رنگش طلائیست

اگر چه آخرش مرگ و جدائيست

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:2  توسط تنها | 

همه رفتن کسی دورو برم نیست

چنین بی کس شدن در باورم نیست

-----------------------------

همه رفتن کسی با ما نموندش

کسی خظ دل ما رو نخوندش

همه رفتن ولی این دل ما را

همون که فکر نمی کردیم سوزوندش

------------------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:1  توسط تنها | 

                    سلطان جهانم

                    زمین ویکسره هرچه درآن است از آن من است

                    وسواربر اسب تادل آفتاب می رانم.

                    وقتی عاشقم

                    رودی ام ازروشنایی

                    بی آن که دیده بتواندبیندش

                     وشعردردفترم

                    بدل به یاس وشقایق می شود.

                    وقتی عاشقم

                    آب ازانگشتانم سرریزمی کند

                    سبزه درزبانم می روید

                    وقتی عاشقم

                    درآن سوی زمانم

                    وقتی عاشقم

                    درختان همه

                    پابرهنه ار برابرم می دوند...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:1  توسط تنها | 

همیشه بارانی ترین نگاه هایم را برای تو کنار گذاشته ام
و آبی ترین لحظه هایم را با خیال حضور تو به دست باد سپرده ام
همین فردا که بیدار شوم وقت نگاهت
زمانه ترانه دلتنگی آسمان جشن میگیرم
تا شاید آشنایی ها را تجربه کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:1  توسط تنها | 
                          

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني

تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم

   تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

   پس از يك جستجوي نقره ايي در كوچه هاي آبي احساس

   تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روئيد جدا كردم

   كاش گاهي در مسير زندگي باري از دوش نگاهي كم كنيم

   فاصله هاي ميان خويش را با خطوط دوستي مبهم كنيم

   كاش با حرفي كه چندان سبز نيست قلبهاي نقره ايي را نشكنيم

كاش با الهام از وجدان خويش يك گره از كار دلها وا كنيم

كاش بين ساكنان شهر عشق رد پاي خويش را پيدا كنيم

  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:0  توسط تنها | 
                                         

حافظ كنار عكس تو من باز نيت ميكنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت ميكنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمي دانم چرا
 دارم به اين بد قوليت ديريست عادت ميكنم
چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست
تقدير و ويران ميكند من هم مرمت مي كنم
در اشتباهي نازنين تو فكر كردي اين چنين                 
من دارم از چشمان زيبايت شكايت مي كنم
نه مهربان من بدان بي لطف چشم عاشقت
 هر جاي دنيا كه روم احساس غربت مي كنم
بر روي باغ شانه ات هر وقت اندوهي نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شركت ميكنم
يك شادي كوچك اگر از روي بام دل گذشت
هر چند اندك باشد آن را با تو قسمت ميكنم
خسته شدي از شعر من زيبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت ميكن

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:0  توسط تنها | 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ حس کني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش

همه وجودت له شده....چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک ....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:59  توسط تنها | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:58  توسط تنها | 

 مي خوام برم كلاس خط ياد بگيرم با خط خوش
نامه بدم واسه شما ،‌ تو رو خدا بيا بكش

يه كاري كرد با دل من اون چشاي پر جذبه
 كه ساعت خونه م هنوز ، بعد يه عمري عقبه

اون كه نبايد مي شد انگار شده
 هر چي بگم نمي خوامش بيخوده

همين كه اسمت رو منه ،‌ كلي مي بالم به خودم
بذار همه گمان كنن من اول عاشقت شدم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:58  توسط تنها | 
 

 

خدای من!

زمانی که عاشق هستم چه بر ما چیره می شود؟

در ژرفای وجودمان چه می گذرد؟

چه چیز در ما می شکند؟

چرا بدل به کودکی می شویم وقتی عا شقیم؟

چگونه است که قطره ای آب اقیا نوسی می شود   

درختان نخل بلندتر می شوند

آب دریا شیرین می شود 

وخورشید الماسی درخشان بر گردن بندی جلوه می کند

زمانی که عاشق هستیم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:38  توسط تنها | 
 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
 ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:36  توسط تنها | 
 


مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا

تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته
 مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه
تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون
تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله
يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره
تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون ميگشه نميشه
مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:21  توسط تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آرزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه.خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود

نوشته های پیشین
مهر 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
پیوندها
رز زرد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM